تبليغاتX
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ور نه آخرین مصرع من قافیه اش مردن بود

 

با تموم بی گناهی همیشه سرم به داره

ای خدا دارم می میرم دیگه اون دوسم نداره

هر چی میگم اون می رنجه باعث جدایی میشه

ای خدا برس به دادم آخه تنهام تا همیشه

آرزومه باره دیگه سر بذاره روی شونم

حس کنم پشتم کسی هست دیگه تنها نمی مونم

یا فقط یه باره دیگه حس کنم دل نگرونه

حس کنم براش مهمم گرچه پیشم نمی مونه

گرچه اون دوسم نداره ولی من واسش می میرم

آرزومه باره دیگه اونو تو بغل بگیرم

که واسه دلخوشی من بکشه دست روی موهام

اگه دستشو بگیرم می رسم به آرزوهام

گاهی از خدا می پرسم که چرا ازم بریده؟

می دونم بدم ولیکن اون ازم بدی ندیده...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 22:42  توسط لیلا | 
 

کسی مثل من تو دنیا درد غربت نچشیده

آخه کی مثل دل من از کس و ناکس کشیده

کی مثل دل صبورم همه زندگیشو باخته؟

کی تو اوج بی کسیاش مثل من سوخته و ساخته؟

منم خیلی وقته دیگه از کسی خوبی ندیدم

منم عمری با صبوری از کس و ناکس کشیدم

حالا فهمیدم که عمری چوبه عشقمو می خوردم

حالا می فهمم از عشقم من زیادی ضربه خوردم

ای خدا چرا تو قلبم جای خالیشه همیشه؟

چرا خیلیا می یان و بازم هیچکی اون نمیشه؟

اگه اون به یاد من نیست چرا من دلتنگ اونم؟

چرا بی خودی خودم رو دنبال اون می کشونم؟

من نمی خوام که دوباره باهاش عشقمو بسازم

دوست دارم فقط بفهمه که پشیمون میشه بازم

دیگه واسه من مهم نیست که کجاست یا کیو داره

یه روز قدرمو می دونه که دیگه منو نداره...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 20:43  توسط لیلا | 
 

کسی مثل من تو دنیا درد غربت نچشیده

آخه کی مثل دل من از کس و ناکس کشیده

کی مثل دل صبورم همه زندگیشو باخته؟

کی تو اوج بی کسیاش مثل من سوخته و ساخته؟

منم خیلی وقته دیگه از کسی خوبی ندیدم

منم عمری با صبوری از کس و ناکس کشیدم

حالا فهمیدم که عمری چوبه عشقمو می خوردم

حالا می فهمم از عشقم من زیادی ضربه خوردم

ای خدا چرا تو قلبم جای خالیشه همیشه؟

چرا خیلیا می یان و بازم هیچکی اون نمیشه؟

اگه اون به یاد من نیست چرا من دلتنگ اونم؟

چرا بی خودی خودم رو دنبال اون می کشونم؟

من نمی خوام که دوباره باهاش عشقمو بسازم

دوست دارم فقط بفهمه که پشیمون میشه بازم

دیگه واسه من مهم نیست که کجاست یا کیو داره

یه روز قدرمو می دونه که دیگه منو نداره...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 15:38  توسط لیلا | 
 

 

حیف روزایی که بی تو بسر شد

حیف شب هایی که بی من سحر شد

تو بی من تنها، من بی تو تنها تر

حیف این عمری که تنها تباه شد

من سردم، تو سردی، دل نیمه جونه

می سوزه، می سازه، دربوداغونه

می لرزه حتی با چیک چیک اشکام

مثل گنجشکی که زیره بارونه

لبهامون لبخند عشقو کم داره

دل گیرن روزامون لحظه غمباره

دستاتو دستم کن خیلی محتاجم

پاییزم، می ریزم، رو به تاراجم

من ابرم، تو بارون، این قصه خیسه

خورشیدو برگردون اینجا قدیسه

اعجاز بارون و باور کن وقتی

می خواد این احساس و از نو بنویسه

من ابرم، تو بارون، این لحظه نابه

این لحظه مخصوص ماه و مهتابه

بیدارم یا این که می بینم خوابه

کی نیلوفر سهم قلب مردابه؟

اینجا قلب آدمها بی فانوسه

رویاشون رویا نیست عین کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه می پوسه

من جایی می خوام با تو قدّ بوسه

با دستامون با هم دنیا می سازه

بی سقف و بی دیوارو بی دروازه

ما با هم هستیم و با هم می میریم

بپر با من بپر وقت پروازه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 19:14  توسط لیلا | 
 

ما رو ببین که دل به کی سپردیم

گول چه حرفایی رو ساده خوردیم

تموم شد اما، یک خوش خیالی

من موندم و این همه بد بیاری

لعنت به من که ساده عاشق شدم

ساده نوشتم این گناهو خودم

لعنت به تو که از دلم گذشتی

از رو هوس دل به غریبه بستی

طفلکی دل یه روزی آزاد بود

آره دل منم یه روزی شاد بود

وای که چه بی صداو فریاد بود

از غم هفتا دولت آزاد بود

ساده بگم دیگه تمومه صبرم

بسه دیگه این همه بی قراری

آخه چرا رفتی ازم گذشتی؟

انگاری توی سینه دل نداری

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 18:2  توسط لیلا | 

 

در آن روز بهاری که مثل یک غنچه ی شکفته بودم و با هزار امید و آرزو

با عشق و علاقه به سویت پر کشیدم، از تو خواستم که همسفرم باشی و

در آسمان آبی و زیبا پرواز کنیم، ولی افسوس تو تیر نا امیدی و با کمان

غرور با همه ی نفرت دلم را شکستی، بهارم را خزان کردی.

آیا این رسم، رسم عاشق کشی است؟

آیا باید این چنین قلب های پر از امید را شکست؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 17:52  توسط لیلا | 
 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . امامعنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ،

صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!


متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ...

از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 17:41  توسط لیلا | 
 

تنها گوشه ی اتاقم، باز تو رویا و تو خوابم

باز چشام خیره به عکست، باز شدم تشنه ی فکرت

داغونم کرد فکر اینکه تو کجایی

من و دل،گوش، بشنویم از تو صدایی

بدنم خیس شده از اشک چشام

اسم تو زمزمه ی زیر لبام

ببین عکستو تو آغوش، برده از سرم دل وهوش

ببین التماس و اشکام، باز نکن منو فراموش

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 1:19  توسط لیلا | 
 

یادمون باشه که هیچ کس رو امیدوار نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم چون خرد میشه،

میشکنه و آهسته می میره.

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده

سرش درد نگیره.

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم.

یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون

امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره.

یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمی خوام ببینمت

چون زندگیش رو ازش می گیریم....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 15:19  توسط لیلا | 
 

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند...

چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد...

آخ که چقدر تنهایم...

دل بیچاره من بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و

انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است...

رو به روی آینه نشسته ام، آیا این منم؟

                                 شکسته...پیر...تنها...

تو با من چه کردی؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت...

اما منتظرم...

انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است...

پس برگرد...

            عاشقانه برگرد...

                             برای همیشه برگرد....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 17:47  توسط لیلا | 
 

منم اون دختر تنها               گمشده توی غزل ها

اونی که تنها ترینه               بی ستاره توی شبها

اونی که دلش شکسته            با نگاه سردو خسته

اونی که بی همزبونه             توی این دنیا که پسته

منم اون دختر تنها                گمشده توی غبارا

تک و تنها و تو فکرم            پر از قصه ی دریام

رویای لیلی و مجنون            رویای شیرین و فرهاد

رویای اون عشق های ناب     که شدن واسش یه سراب

منم اون دختر غم ها             بی ستاره تک و تنها...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 14:52  توسط لیلا | 
 

همه دنیا واسه من خنجر کشیدن

دل من تو این روزا خیلی گرفته

یادته اون روزا که دلمو شکسته بودی

حالا این دل شکستم مثل اون روزا گرفته

باورم کن که بدون تو می میرم

بی تو تنهام خوب می دونی که تو غصه هام اسیرم

از یادم هرگز نرفتی اما از یاد تو رفتم

بی تنها تو خیابون زیر بارونا می رفتم

دلمو شکستی اما نذاشتم تو غم ببینی

تو کویر خشک قلبم هنوزم عزیزترینی

وقتی فهمیدی عزیزی منو تنها جا گذاشتی

تو همونی که می گفتی جز من هیچ کسو نداشتی

بیا برگرد تو هنوزم توی قلبم خونه داری

یادته قول داده بودی که منو تنهام نذاری...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 0:54  توسط لیلا | 
 

تموم خاطراتتمون اشکای چشمای منه

دیگه باید خواب ببینم دستات توی دستای منه

امّا بدون با عکس تو این روزارو سر می کنم

خیلی بدی کردی به من، محال من ولت کنم

کدوم گلایمو بگم؟ یه عمره از تو دلخورم

تو فکر هیچی ام نباش، من غصه هاتو می خورم

بازم خدا دل منو برای غم نشونه کرد

تو هم برو مثل همه تنهام بذارو برنگرد

اما هنوز من چشم به در، نیستی بی تو من در به در

نیستی ببینی که بی تو تنهام، تو دست گرمت، تو اوج سرمام

فکر نمی کردم روز جدایی، به دیدن من تنها نیایی

ساده عشقمو بهت فروختم، وقتی دیدمت بدجوری سوختم

دستام تو دستت نگام می کردی، کاش که می رفتی حیا نکردی

خیلی دلم گرفت ازت، دیگه سراغمو نگیر

فقط یه عکس ازت دارم، بیا اینم ازم بگیر

یه روز می فهمی قدرمو، اما نمی دونی کجام

بمیرم واسه تنهاییم، محال من پیشت بیام

یه عمره بغض تو گلوم، یه آه سردی تو صدام

مهمون نوازی این نبود، عشق خودم دارم میرم

من که دیگه دارم میرم، نگی رفت و حرفی نزد

خدا نگهدارت باشه، گرچه دلم رنجید ازت

یادت بیاد حرفای منو، لبهای تو و اشکای منو

آخه برات من چیکار نکردم؟ زجرم می دادی دعات می کردم

چی شد همه غصه هاتو خوردم، تو تب می کردی برات می مردم

یادت بیاد من همونی هستم، که شبها تا صبح بیدار می شستم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 0:22  توسط لیلا | 
 

گفتی برم؟ گفتم چرا؟ گفتی پریشونی بسه

گفتی یکی دلتنگمه خیلی برام دلواپسه

گفتی برم؟ گفتم برو، امّا نگفتم تا ابد

با رفتنت توی چشام اشک جدایی حلقه زد

تنهام خیالت پیشمه، زخم دل درویشمه

هر جا بسوزم خاطرت، خاکستر آتیشمه

بی شعله می سوزم ولی، ای عشق خاموشم نکن

با من بمون، با من بمون هرگز فراموشم نکن

من قلب چاقو خورده ام، هم زنده ام، هم مرده ام

با بودنت گل کرده ام، با رفتنت پژمرده ام...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 19:44  توسط لیلا | 
 

به تو تقدیم می کنم تمام احساسات درونم را که مشتاقانه تو را طلب می کند.

به تو تقدیم می کنم لحظه لحظه های دلتنگیم را که به وسعت تمام روزهایی است

که بی تو سر کردم.

و به تو تقدیم می کنم عشق را که در تپش های قلبم و در اشتیاق چشمان

همیشه منتظرم یافتم.

این ارزشمندترین هدیه ی من به توست.

گوشه ای از قلبت پناهش ده و با خورشید مهربانیت نگهبانش باش.

همیشه در خاطرم خواهی ماند...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 14:42  توسط لیلا | 
 
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1